السيد محمد حسين الطهراني
483
معاد شناسى (فارسى)
3 - و ديگر كسى كه از دينش خارج شده و داراى نقصان است ؛ و اوست بندهء سياه چهره و لئيم و احمق ( و يا كسى كه شست پاى او كج شده است ) . 4 - و رايتى است كه جلودار آن داراى سيما و چهره اى است كه چون خورشيد در وقت طلوع خود مىدرخشد . و بنا بر آنچه گفته شد ، ترتيب ، واضح و روشن است ؛ و مراد از مارقِ از دين و مُخْدج و عبد أسود لُكَع و أوكَع معاويه مىباشد كه تمام اين صفات در او جمع بوده است . و شاهد بر گفتار ما روايتى است كه علّامهء مجلسى در « بحار الانوار » ج 11 ( كمپانى ) ص 202 بيان مىكند و در آن روايت دو بيت 46 و 47 را ذكر نكرده است . علّامهء مجلسى از « رجال كشّى » از نصر بن صبّاح ، از إسحق بن محمّد بصرى ، از علىّ بن إسمعيل ، از فُضَيل رَسّان روايت مىكند كه او ميگويد : بعد از آنكه زيد بن علىّ بن الحسين را شهيد كردند ، من بر حضرت صادق عليه السّلام وارد شدم ، مرا در اطاقى كه داخل در اطاق ديگرى بود وارد كردند ، و حضرت به من فرمود : يَا فُضَيْلُ ! قُتِلَ عَمِّى زَيْدٌ ! قُلْتُ : جُعِلْتُ فِدَاكَ ! قَالَ : رَحِمَهُ اللهُ ! أَمَا إنَّهُ كَانَ مُؤْمِناً ، وَ كَانَ عَارِفًا ، وَ كَانَ عَالِمًا ، وَ كَانَ صَدُوقًا ؛ أَمَا إنَّهُ لَوْ ظَفِرَ لَوَفَى ! أَمَا إنَّهُ لَوْ مَلَكَ لَعَرَفَ كَيْفَ يَضَعُهَا ! « اى فضيل ! زيد عموى مرا كشتند ! من گفتم : من فداى تو گردم ! حضرت فرمود : خداوند رحمتش كند ! او مردى مؤمن بود ، و